من میخواهم پرواز کنم ..

پرنده ها چطور هم جنسشان را انتخاب میکنند :
بدون اینکه پدر و مادر برایشان رای بدهند به جای اینکه الفاظ دیگران برای آنها عقد ببندد
قدری خودشان آواز میخوانند ، آنوقت محبت و یگانگی در بین آنها این عقد را محکم میکند .
شیرینی آنها به شاخه های درختها چسبیده است ..
خودشان با هم میخورند . مسئول خوراک دیگران نیستند.
به جای آینه و قالی نمایش دادن ، بساط آشیانه شان را به کمک هم مرتب میکنند
راستی و دوستی دارند ، بعدها بچه هاشان هم با همان اخلاق آنها بزرگ میشوند
ولی خدا به انسان تقوی و شادی طبیعت را نداده است که مثل پرنده زندگی کند
بدبختانه ما انسانیم یعنی پرده ای بین طبیعت خاص ما و اشیا کشیده شده است
و نمیخواهیم به دلخواه خودمان عادلانه پرواز کنیم
من میخواهم پرواز کنم !
نمیخواهم انسان باشم ، چقدر خوب و دلکش است این هوای صاف و آزاد
این اراضی وسیع وقتی که یک پرنده از بالای آن میگذرد ..

من از راههای دور میرسم ، در این دیار نابلد هستم
در کدام یک از این نقاط آشیانه ام را قرار بدهم
رفیق مهربان ، تو برای من کجا را تعیین خواهی کرد !؟

|نیما یوشیج – فروردین 1305|

آدم های ابدی ..

یک آدم هایی ابدی اند.
تاریخ مصرف ندارند و مال همیشه های زندگی هستند.
یک آدم هایی دوستی شان حتی بعد از سالها ، حتی بعد تمام شدنش ،
قابل افتخاراست ..

حتی بعد از رنجیدن و رنجیده شدن
این قابلیت آدمهای کمیاب است ..
آنها که شاید بتوان گفت در دشمنی شان هم
که اغلب اهل دشمنی نیستند قابل افتخارند
این ها همان ها هستند که شاید بارها سرت فریاد زده باشند
اما رو به رویت و درخلوت ..
و همین آدم اگر کسی هتک حرمتت کند ،
اگر به ناحق زیر سوالت ببرند ، اگر به تو حمله ای کنند
که نیازی به دفاعی داشته باشد ، هستند ..

نامرئی و بی ادعا هستند و اصلا هم انتظار تشکر ندارند .
حتی فکرش را هم نمی کنند که تو بفهمی که چطور
با وجه انسانی وجودشان ، ازتو دفاع کرده اند ..
اصلا شاید حتی اگر تشکر هم بکنی بگویند
نه من برای تو این کار را نکردم ..
اما هستند و زنده اند و قیم به ذات قوی و بی عقده ی انسانی شان
شاید هم حتی راهی برای تشکرکردن وجود نداشته باشد
و آن وقت است که فقط می ماند که در دلت
هنوز به این دوستی گذشته افتخار کنی
و به آنچه در زمان بودنشان رشدت داده،
بزرگت کرده و به تو آموخته ..

من اینجور وقتها یاد حرف پدرم می افتم که همیشه می گوید
با کسی دوستی کن که در دوری و دشمنی هم قابل افتخار باشد ..

|بهاره رهنما|
ماه هفت شب ..

توافق ..

قورباغه به کانگورو گفت:
من هم می توانم بپرم تو هم
پس اگر با هم ازدواج کنیم
بچه مان می تواند از روی کوهها بپرد ، یک فرسنگ بپرد ،
و ما می توانیم اسمش را « قورگورو » بگذاریم ..
کانگورو گفت : « عزیزم »
چه فکر جالبی
من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم
اما درباره قورگورو
بهتره اسمش را بگذاریم « کانباغه »
هر دو سر « قورگورو » و « کانباغه »
بحث کردند و بحث کردند .
آخرش قورباغه گفت :
برای من نه « قورگورو » مهمه نه « کانباغه »
اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم .
کانگورو گفت: « بهتر »
قورباغه دیگر چیزی نگفت
کانگورو جست زد و رفت
آنها هیچوقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند
که بتواند از کوه ها بجهد یا یک فرسنگ بپرد.
چه بد، چه حیف
که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند !!

|شل سیلور استاین|

آدم‌ بزرگ‌ها ..

آدم‌ بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند ..
وقتی با اون ها از یک دوست تازه حرف بزنی ،
هیچ وقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن،
هیچ وقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره ؟
چه بازی‌هایی رو دوست داره ؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه ؟
می‌پرسن چند سالشه ؟ چند تا برادر داره ؟ وزنش چقدره ؟
پدرش چقدر حقوق می‌گیره ؟
و تازه بعد از این سوال هاست که خیال می‌کنن طرف رو شناختن !

اگه به آدم بزرگ ها بگی که یک خونه قشنگ دیدم
از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی
و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن ..
باید حتما بهشون گفت یک خونه چند میلیون‌ تومنی دیدم
تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ !
نباید ازشون دلخور شد.
بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها گذشت داشته باشند ..

|شازده کوچولو – آنتوان دو سنت اگزوپری|

مستی و دیوانگی و ناباکی ..

… گفتند : ای جوانمرد !
از کدام سو میروی ؟ این همه راه است و تو از بیراهه ها گذر میکنی ؟
این راه را ببین ! راه عابدان است ..
پیش از تو هزاران نفر از آن گذشته اند ..
در هرقدمش چراغی روشن است ، گم نخواهی شد ..
و این همه راه دیگر که می بینی راه عارفان است ..
سخت است و سنگلاخ اما بر هر سنگش علامتی است ..
تورا می رساند ..
تو اما ای جوانمرد ! از کدامین راه بی نام ونشان می روی ؟!

جوانمرد گفت:
من ازآن راه می روم که راه ناباکان است و دیوانگان و مستان ؛
زیرا با خدا ،
مستی و دیوانگی و ناباکی
سود دارد …

|عرفان نظر آهاری|
جوانمرد، نام دیگر تو ..

عشق در لا زمان جاریست ..

برای عاشق ، زمان جود ندارد تا حضورش باعث شود که دیر ، یا مختصری دیر به قرارگاه برسد .
من ، هزار سال است که زیر باران ایستاده ام ؛ در برابر کعبه ، زیر تیغ برهنۀ آفتاب ؛
در سنگر، به انتظار لحظۀ موعود جاری در تمام لحظه ها ؛ در تن توفان .. بر فراز بلندترین امواج ؛
و “هزار” ، ابزاری است که اعتبارش تنها در یادآوری عمق است نه طول ..

عشق ، یک قطار مسافربری نیست تا تو اگر کمی دیر رسیدی قطار رفته باشد
و تو مانده باشی با چمدانهای سنگین ، با تاسف، با قطره های اشکی در چشمان حسرت ..
عشق در ” لا زمان ” جاریست و معجزه در این است که هر جریانی به زمانی محتاج است الا عشق ..

پویش عشق ، در خود عشق است
نه در گل عطرآگینی که به سینۀ عشق می زنی ،
یا گردنبند مرواریدی که به گردنش می اندازی ..

|نادر ابراهیمی|
یک عاشقانه آرام ..

روز پدر ..

http://axgig.com/images/74535485953282097852.jpg

http://axgig.com/images/33233350210050561723.jpg

ولادت امیر عشق حضرت امام علی (ع) و روز مرد و پدر بر مردان پاک نهاد سرزمینم ایران

که پاسدار طریقتِ مردی هستند فرخنده و گرامی باد ..

از حضرت علی « علیه السلام » پرسیدند : 

نظر شما در مورد دنیا چیست ؟

حضرت فرمود : من بیزار از « دنیا » و عاشق « زندگی » هستم ؛
گفتند : مگر بین زندگی و دنیا فرقی هم هست ؟
فرمود : « دنیا » خور ، خواب ، خشم و شهوت است
ولی « زندگی » نگریستن به چشمانِ کودک یتیمی است
که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد ..

قلب زن بسیار جان می کند ، اما نمی میرد ..

دل زن با زمان دگرگون نمی شود و با فصل ها تغییر نمی یابد.
قلب زن بسیار جان می کند ، اما نمی میرد ..
دل زن به جهانی می ماند که انسان آن را میدان جنگ و قربانگاه می سازد
و درختانش را از جای می کند و سبزه هایش را می سوزاند و صخره هایش را خون آلود می سازد
و در خاکش استخوان و جمجمه می کارد، اما او آرام و بی حرکت و مطمئن باقی می ماند
و تا پایان هستی بهار در آن بهار است و پائیز، پائیز ..

|جبران خلیل جبران|

خرید کریو چت روم